سيد محمد باقر برقعى

467

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شيدايى - 2 گفتى : آواز اين پرنده مثل حضور مبهم تنهايى است با دست خود گلوى قنارى را از حجم استخوانى تن كندم . گفتى : در خطّ استوايى هر سينه روز ورود عشق چه رؤيايى است با دست خود دريچهء هر دل را از چهارچوب تنگ بدن كندم . گفتى ، دوباره گفتى : اينجا چقدر بىتو تماشاييست با دست خويش ، خود را در لحظهء شكوفه شدن كندم .